ღ شاهزاده ما "آرتین"ღ شاهزاده ما "آرتین"، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره
ღ شاهزاده ما "رادین"ღ شاهزاده ما "رادین"، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

ღ بهونه ی قشنگ ما برای زندگی ღ

یک روز با آرتین (تصویری)

1392/3/11 15:37
1,634 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر شیطون مامان امروز میخوام یه روز با تو بودن رو به تصویر بکشم

قلبخیلی دوستت دارم شاهزاده زیبای منقلب

ساعت 9:30 صبح :

آرتینم وقتی بیدار میشی تندی توی تختت میشینی و بعد هم وای می ایستی و میخوای که از توی تخت بیارمت بیرون...

1

1

از توی تخت که میای بیرون اول مامان پوشکتو عوض میکنه البته که بعضی روزها مامان مجبور میشه لباستو هم عوض کنه... تا مامان تخت خودشون و شمارو مرتب کنه شما یه گشتی به گوشه گوشه اتاق میزنی

اول برسهای مامان

2

بعد بالا رفتن از میز توالت... که البته چون قبلا زحمت شکستن چندتا چیزو کشیده بودی مامان اونجاهایی که شما دستت میرسه رو خالی کردهههههههههه

2

2

بعد میای و یه سری به میز کنار تختت میزنی که امروز چون مامان داشت از شما عکس میگرفت گذاشت شما تا هر موقع که دوست داری بازی کنی

3

اول مزه کردن جعبه پستونک

3

قطره بینی

3

کرم زینک اکساید

3

اااااااااا .. این چیه اینجا افتاده

3

کلید

3

حالا ببینیم تو این سطله چی پیدا میشهههههههه

3

حالا هم رول پلاستیک

3

رفتن به یه سمت دیگه اتاق

3

بالا رفتن از کمد دیواری و باز و بسته کردن در کمد و البته بهم ریختن قاب عکس هااااااا

3

3

پایین گذاشتن پیانوی موزیکال و بازی با اون و تلاش برای بالا گذاشتنش

3

3

3

بیرون اومدن از اتاق خواب و بازی با شوفاژ

4

4

4

 رفتن سمت اشپزخونه (خوب الان مامانم سوپ برام اماده کرده و کم کم باید دست از عکس گرفتن بر داره و بهم سوپ بده) تا مامانم میاد من یه سر به میز تلفن بزنم)

5 

5

الان من سوپمو خوردم و مامانم داره با تلفن حرف میزنه و من دوباره دارم میرم سمت آشپزخونه و همون اول پا میشم وای می ایستم

5

یهو یه صدایی باعث میشه مامانم تلفنشو قطع کنه... بلههههههه خرابکاری اینم مدرکشششش

5

تا مامانم اون ظرفهارو جمع کنه... من هم در کمال راحتی اینجا نشستم و دارم یه کارای بودارمیکنممم

5

خوب اینجا قابل عکس گذاشتن نیست چون مامانم داره یه کارهایی میکنه و مجبوره دوباره لباسمو عوض کنهههههههههههههههههههههههههههههههههه

.........................

خلاصه چون مامانم داره ناهار درست میکنه میخوام بچه خوبی باشم و فقط بازی کنم

تا در یخچال باز میشه من دیگه نمیذارم بسته بشه و میخوام بازی کنم

6

6

6

6

اینجا میخوام بریم بیرون و من طبق معمول شیطونی می کنم و نذاشتم مامانم لباس تنم کنه و مامان رفته آماده شه تا بابا که اومد با هم لباس تنم کنن

7

7

7

خوب رفتیم بیرون و برگشتیم و من از بس هاپو تشریف داشتم شیر خوردم و خوابیدمو مامانم یادش رفت از خوابم هم عکس بگیرهههههههههههه

...... حالا عصر ساعت 3:30 که بیدار شدم و شیرمو خوردم و دو سه تا قاشق دنت هم با مامانم شریک شدم و حالا میخوام شیطونی هامو شروع کنم

راه رفتنم با روروئکمو دوست دارم

8

8

من بالا رفتن از این قسمت آشپزخونه رو خیلی وقته بلد بودم ولی تازه گیها یاد گرفتم پایین هم بیاممم

9

9

اول دستمو میذارم تا برسه به زمین و بعد اون یکی دستم و بعد هم کلا میام پایینننننننننن

9

9

9

پاره کردن مجلات بابااااااااااااااااااااا

1

بعضی از کارتونها رو خیلی دوست دارم

1

عاشق پیام بازرگانی هستم و سریع میرم جلوی تلویزیون وای می ایستم

1

دوباره راه رفتن با روروئک و بعضی وقتها بالا رفتن از اون

2

1

خیلی دوست داری عروسکهاتو جلوت ردیف کنم و خیلی با ذوق و علاقه نگاشون میکنی

2

2

خوب فکر میکنی و بعد تصمیم میگیری که کدومو برداری و خوب بخوریش

2

قربون اون انگشتهای کوچولوت که اینجوری انتخاب میکنی

3

3

3

بعد از اینکه 10-12 باری این پرسه ادامه داشت شروع میکنی به بهم ریختن عروسک ها و پرت کردنشون اینور و اونور

3

3

3

وقتی همه شونو انداختی تلاش میکنی دوباره برشون داری

4

4

وقتی همه عروسکهاتو مامان برات جمع میکنه و میریزه روی روروئکت یه خنده واسه مامان میکنی که با هیچی نمیشه عوضش کرد... عاشقتم زیبای خوش خنده من ...

5

بعد هم تا مامان بره و واست کیک بیاره میشینی و کارتون نگاه میکنی

6

بعد از خوردن کیک و خیلی وقتهای دیگه دوست داری گاز بگیری.. اونم بعضی وقتها وحشتناک

6

6

جای دوتا دندون خوشکلتو میبینیییییییییییییییییییییییییییی

6

ندیدی؟!

6

خلاصهههههههههههههههههههههههههههه

این ماجرای گشتن تو خونه ادامه دارهههههههههههههههههههههههههه

آشپزخونه

7

اینور .. اونور... همه جا

7

تا اینکه شب میشه و یه خورده با بابا بازی میکنم و چون شبا گرمم بشه از خواب بیدار میشم با یه بادی میخوابم...

الان ساعت 11:30 شبه و من دست از شیطونی بر نداشتمممممممممممممممم

2

مامان کلید تراس پیدا شد من دیروز گذاشته بودمش اینجااااااااااااااااااااااااااااااااااا

2

1

1

2

2

تا اینکه دیگه ساعت 12 مامان منو بغل کرد و برد تا شیر بخورم و بخوابمممممممممممم

1392/03/11

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (16)

فائزه
11 خرداد 92 16:13
وای سارا جونم خیلی باحال بود حتما واسه بچه هام انجام میدم


ممنون فائزه جونم
مامان آیهان کوچولو
11 خرداد 92 17:30
چه پسر شیطونو نازی
همش بهم میگنا بعد این دیگه استراحت نداری فکر کنم بخاطر فعال بودن وروجکا باشه
کی میشه منم از آیهان بیامو بنویسم و بگم خونمون زلزله ای به اسم آیهان اومده


ایشالا خیلی زود عزیزم ممنون خانوم لطف داری
مامان آیهان کوچولو
11 خرداد 92 17:32
راستی سارا جون اونروز که داشتم وب آرتین رو میخوندم لباسشوییش رو دیدم از مال آیهانه میخواستم بدونم جنسش بنظرت خوبه؟


من خیلی راضی بودم با اینکه خیلی میگن رنگ لباسهارو مینی واش میبره ولی این اصلا اینجوری نبود... و اینکه بخاطر اینکه آرتین از حساسیت دور باشه حاضر بودم رنگ لباسهاش هم بره ولی یه مینی واش واسه خودش داشته باشه ایشالا تو هم راضی باشی


انسیه
11 خرداد 92 18:31
پسرنازی داری گلم مرسی که اومدی وبلاگم منم میلینکمت


ممنون عزیزم... پسر شما هم نازه خوشحال میشم بیشتر بهمون سر بزنید منم لینکتون کردم
پرهام ومامانش
13 خرداد 92 0:32
عزیزززززززززززمی
خوبه که مامانی هی برات کار درس میکنه !!!!!!!!!!!
منم عاشق اینم که پرهام بیاد کابینت بهم بریزه باینکه کلی خراب کاری داره ولی هر لحظه حس میکنم که بزرگتر شده
خدا ارتینو برات نگه داره وشیطونتر کنه تا کلی کیف کنی برای اون دستای کوچولو کلی بوووووووووووووسسسسسسسسسسسس
درضمن عزیزم کدی رو برای موس گذاشتی یجوریه یعنی چند بار کیلیک کنیم باز میشه رو نظرات خودت امتحان کن
ببخشید البته


ممنون عزیزم..آره اینجوری قشنگ میبینم که آرتینم بزرگ شده خدا پرهام زیبا و خوشکلمونو هم واسه شما حفظ کنه حتما عزیزم چکش میکنم
مامان مهرزاد جان
13 خرداد 92 8:05
سلام
مثل همیشه زیبا بود عاشق پسملیتم


ممنون عزیزم لطف داری
مامانی آرتین
13 خرداد 92 16:29
عزیزم خیلی نازو شیطون شدی.قربونت برم.میبوسمت

راستی گلم بیا وبم به یه سرگرمی دعوتت کردم


ممنونم عزیزم... حتما میام
مامان آرتین
13 خرداد 92 20:29
سلام
ایده باحالی بود خیلی خوشم اومد دستت درد نکنه.آرتین جونم که ماشااله روز به روز داره شیطون میشه از طرف من بوسش کن


لطف داری عزیزم آره حساببببببببببببببببببببی
سارا مامانی شیدا
14 خرداد 92 0:45
سلام دوستم به یه مسابقه بامزه دعوتت کردم بیا پیشم تا ببینی موضوع از چه قراره


ممنون عزیزم چشب میام
دایی علیرضا
14 خرداد 92 13:12
دوستت دارم
کرمانشاه شهرشیرین وفرهاد
14 خرداد 92 22:11
سلام دوستان با مجموعه جهانی بیستون کرمانشاه در کرمانشاه بروزم خوشحال میشم بهم سر بزنی...بیستون کرمانشاه بعد ازطاقبستان کرمانشاه مهمترین آثار باستانی ایران وجهان بخوصوص کلانشهر کرمانشاه می باشد.

جور گل بلبل کشید وبرگ گل را باد برد...بیستون کرمانشاه را عشق کند وشهرتش فرهاد برد


حتما سر میزنم
متین من
16 خرداد 92 2:44
ای جانم منم قبلا واسه متین تقریبا ازیک روز زندگیش در یک سالگی توی وبش نوشتم
ساراجون جالب بود ارتین این همه بازیگوشیش وخوشمزگیش ببوسش


ممنون عزیزم
مامان آرشيدا قند عسل
18 خرداد 92 10:29
!!!!
آقا ما يه كامنت بلند بالا گذاشتيم واسه اين پست باحال بعد همچين كه ارسالو زديم پريد!!!!
خيلي جالب بود يعني آفرين به شما كه اينجوري وقت گذاشتي و دقيقه به دقيقه از فسقلك عكس گرفتي بوسسسسسسسس براي آرتين گلي و مامان مهربونش


ممنون عزیزم که با حوصله واسمون کامنت میذاری خانوم اشکال نداره عزیزممممممممممممم پیش میاد
خواهش میکنم ... ممنون عزیزم
پگاه مامان آرتین
19 خرداد 92 9:37
عزیزم سلام من اسم شما روتو نظرات وبلاگای دیگه دیدم وبهتون سرزدم.پسرنازی دارید ما لینکتhttp://artinjan90.niniweblog.comون کردیم


سلام پگاه جون ممنون که بهمون سر زدید با کمال میل منم لینکتون میکنمممممممممم
مامان بهاره مامان امیرمحمد
19 خرداد 92 12:09
عزیزم فدات بشه خاله قربون اون کارهای بامزت برم من که اینقدر شیرینه کارهات


ممنون خاله بهاره مهربون
هستی
19 خرداد 92 20:06
سلام مامان سارا جون

اول یه خدا قوت حسسسابی به خاطر این پست بلند بالا و با حال
خیلی خوشم اومد و البته کلی هم ترسیدم که خدا در آینده رحم کنه. یعنی سارا جون فک کنم باید از ادامه تحصیل انصراف بدم گویا

فقط من موندم این مامان مهربون با این آرتین گلی شیطون چه جوری خونه ش اینقدررررررررر مرتبه


الهیییییییییییی هستی جونم اگه بدونی که وقت گذروندن با بچه خود آدم چه کیفی داره و از همه مهمتر اینکه نتیجه این وقت گذاشتنو تو آینده میبینیییییییییی لذت میبری و اصلا به ادامه تحصیل فکر نمیکنییییییییییییییییییی البته که صلاح مملکت خویش خسروان دانند
خاله مهربون هنوز میشه خونه رو تمیز و مرتب کرد ولی فکر کنم آخراشهههههههههههههههه دیگه نمیشه از پسش بر اوووووومد