یک روز با آرتین (تصویری)
سلام پسر شیطون مامان امروز میخوام یه روز با تو بودن رو به تصویر بکشم
خیلی دوستت دارم شاهزاده زیبای من
ساعت 9:30 صبح :
آرتینم وقتی بیدار میشی تندی توی تختت میشینی و بعد هم وای می ایستی و میخوای که از توی تخت بیارمت بیرون...


از توی تخت که میای بیرون اول مامان پوشکتو عوض میکنه البته که بعضی روزها مامان مجبور میشه لباستو هم عوض کنه... تا مامان تخت خودشون و شمارو مرتب کنه شما یه گشتی به گوشه گوشه اتاق میزنی
اول برسهای مامان

بعد بالا رفتن از میز توالت... که البته چون قبلا زحمت شکستن چندتا چیزو کشیده بودی مامان اونجاهایی که شما دستت میرسه رو خالی کردهههههههههه


بعد میای و یه سری به میز کنار تختت میزنی که امروز چون مامان داشت از شما عکس میگرفت گذاشت شما تا هر موقع که دوست داری بازی کنی

اول مزه کردن جعبه پستونک

قطره بینی

کرم زینک اکساید

اااااااااا .. این چیه اینجا افتاده

کلید

حالا ببینیم تو این سطله چی پیدا میشهههههههه

حالا هم رول پلاستیک

رفتن به یه سمت دیگه اتاق

بالا رفتن از کمد دیواری و باز و بسته کردن در کمد و البته بهم ریختن قاب عکس هااااااا


پایین گذاشتن پیانوی موزیکال و بازی با اون و تلاش برای بالا گذاشتنش



بیرون اومدن از اتاق خواب و بازی با شوفاژ



رفتن سمت اشپزخونه (خوب الان مامانم سوپ برام اماده کرده و کم کم باید دست از عکس گرفتن بر داره و بهم سوپ بده) تا مامانم میاد من یه سر به میز تلفن بزنم)

الان من سوپمو خوردم و مامانم داره با تلفن حرف میزنه و من دوباره دارم میرم سمت آشپزخونه و همون اول پا میشم وای می ایستم

یهو یه صدایی باعث میشه مامانم تلفنشو قطع کنه... بلههههههه خرابکاری اینم مدرکشششش

تا مامانم اون ظرفهارو جمع کنه... من هم در کمال راحتی اینجا نشستم و دارم یه کارای بودارمیکنممم

خوب اینجا قابل عکس گذاشتن نیست چون مامانم داره یه کارهایی میکنه و مجبوره دوباره لباسمو عوض کنهههههههههههههههههههههههههههههههههه
.........................
خلاصه چون مامانم داره ناهار درست میکنه میخوام بچه خوبی باشم و فقط بازی کنم
تا در یخچال باز میشه من دیگه نمیذارم بسته بشه و میخوام بازی کنم




اینجا میخوام بریم بیرون و من طبق معمول شیطونی می کنم و نذاشتم مامانم لباس تنم کنه و مامان رفته آماده شه تا بابا که اومد با هم لباس تنم کنن



خوب رفتیم بیرون و برگشتیم و من از بس هاپو تشریف داشتم شیر خوردم و خوابیدمو مامانم یادش رفت از خوابم هم عکس بگیرهههههههههههه
...... حالا عصر ساعت 3:30 که بیدار شدم و شیرمو خوردم و دو سه تا قاشق دنت هم با مامانم شریک شدم و حالا میخوام شیطونی هامو شروع کنم
راه رفتنم با روروئکمو دوست دارم


من بالا رفتن از این قسمت آشپزخونه رو خیلی وقته بلد بودم ولی تازه گیها یاد گرفتم پایین هم بیاممم


اول دستمو میذارم تا برسه به زمین و بعد اون یکی دستم و بعد هم کلا میام پایینننننننننن



پاره کردن مجلات بابااااااااااااااااااااا

بعضی از کارتونها رو خیلی دوست دارم

عاشق پیام بازرگانی هستم و سریع میرم جلوی تلویزیون وای می ایستم

دوباره راه رفتن با روروئک و بعضی وقتها بالا رفتن از اون


خیلی دوست داری عروسکهاتو جلوت ردیف کنم و خیلی با ذوق و علاقه نگاشون میکنی


خوب فکر میکنی و بعد تصمیم میگیری که کدومو برداری و خوب بخوریش

قربون اون انگشتهای کوچولوت که اینجوری انتخاب میکنی



بعد از اینکه 10-12 باری این پرسه ادامه داشت شروع میکنی به بهم ریختن عروسک ها و پرت کردنشون اینور و اونور



وقتی همه شونو انداختی تلاش میکنی دوباره برشون داری


وقتی همه عروسکهاتو مامان برات جمع میکنه و میریزه روی روروئکت یه خنده واسه مامان میکنی که با هیچی نمیشه عوضش کرد... عاشقتم زیبای خوش خنده من ...

بعد هم تا مامان بره و واست کیک بیاره میشینی و کارتون نگاه میکنی

بعد از خوردن کیک و خیلی وقتهای دیگه دوست داری گاز بگیری.. اونم بعضی وقتها وحشتناک


جای دوتا دندون خوشکلتو میبینیییییییییییییییییییییییییییی

ندیدی؟!

خلاصهههههههههههههههههههههههههههه
این ماجرای گشتن تو خونه ادامه دارهههههههههههههههههههههههههه
آشپزخونه

اینور .. اونور... همه جا

تا اینکه شب میشه و یه خورده با بابا بازی میکنم و چون شبا گرمم بشه از خواب بیدار میشم با یه بادی میخوابم...
الان ساعت 11:30 شبه و من دست از شیطونی بر نداشتمممممممممممممممم

مامان کلید تراس پیدا شد من دیروز گذاشته بودمش اینجااااااااااااااااااااااااااااااااااا





تا اینکه دیگه ساعت 12 مامان منو بغل کرد و برد تا شیر بخورم و بخوابمممممممممممم
1392/03/11



یک روز با آرتین (تصویری)
